| بی حجاب ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم ... باز بايد سرنوشت از سرنوشت |
|
POWERED BY
BLOGFA.COM |
و بای ذنب حذفت؟(طنز)
و آنان به کدامین گناه حذف شدند؟ ناطق نوری که گفته می شود تئوری تشکیل دولت ملی را پیشنهاد، هاشمی رفسنجانی در تئوریزه کردن آن کمک و کرباسچی آن را تائید کرده تا امروز مرعشی آن را ضایع کند، گفت: " بسیاری از نیروها را بعد از دوم خرداد به جرم ناطقی بودن حذف کردند." البته من کاملا موافقم که تشکیل یک دولت وحدت ملی به دلایل زیر درست است( در اینجا نبوی جدی است.):
1) مطمئنم که هیچ نیرویی برای برانداختن حکومت حداقل تا یکی دو سال دیگر وجود ندارد. 3) مطمئنم که نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور نمی توانند وضع ایران را تغییر دهند، بخاطر اینکه حاضر نیستند به ایران بروند، و تغییر ایران از ریموت کنترل از راه دور ممکن نیست. 4) در هیچ حالتی معتقد نیستم اصلاح طلبان بیرون نظام قادر به حل مشکلات کشور باشند. آنها درست است که سراغ خانه کدخدا را می گیرند، ولی کسی که توی ده راهش نمی دهند که نمی تواند خانه کدخدا برود، آن هم این کدخدایی که ما می بینیم. 5) ناراضی ترین آدمها از وضع کشور، مدیران حکومت موجودند، آشناترین آدمها به مشکلات کشور، کارشناسان حکومت موجودند، مدیرترین آدمهای ایرانی برای اداره وضع موجود، مدیرانی هستند که در این بیست سال مدیریت کرده اند، بی اعتقادترین آدمها به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی، کارکنان وزارت اطلاعات و مدیران ارشد نظام اند، مهم ترین کسانی که می توانند روحانیون مازندران را کنترل کنند، روحانیون دیگر مازندرانند و الخ..... 6) مشکلات کشور ما از نظر من، نه مشکل زنان و تبعیض جنسی، نه مشکل آزادی مطبوعات، نه مشکل تغییر قانون اساسی، نه مشکل رفع تبعیض، نه مشکل حجاب، نه مشکل آزادی بیان و آزادی برگزاری انتخابات و اصولا هیچکدام از اینها نیست، ضمن اینکه همه اینها هم هست. ولی مشکلات اصلی کشور به نظر من، نداشتن امنیت اقتصادی، نداشتن سیاست انرژی، اتلاف انرژی و سرمایه، بزرگ بودن دولت، نبودن سیستم حزبی، توقف تولید اقتصادی، از دست دادن هژمونی در منطقه، قطع ارتباط ایرانیان درون و بیرون، سیاست غلط در قبال نیروی انسانی، کاهش سیطره برنامه بر دولت و مواردی از این دست است. 7) اصولا سیاسی بودن دولت شدیدا برای آینده ایران خطرناک است، دولت از حد وزیر به پائین نباید با تغییرات سیاسی و یا انتخابات تغییر کند. رئیس جمهور فقط باید حق تغییر وزرا را داشته باشد. اصلا کشوری که مردمش در عرض ایکی ثانیه قانون اساسی شان را جر می دهند و یک قانون اساسی دیگر می نویسند و حکومت عوض می کنند و توی دهن این دولت می زنند که نباید اینقدر تغییرات شان زیاد باشد. به همین دلایلی که گفتم، اصولا من معتقدم بزرگترین شانس ما در حال حاضر یک دولت ائتلافی است، یک دولت که واقعا هر دو جناح اصلاح طلب و اصولگرا و حتی ملی مذهبی و حزب اللهی دبش هم در آن حضور واقعی داشته باشند. برای همین هم معتقدم که: اول: یک دولت ائتلافی در صورت سهمیه بندی درست از قدرت، باعث کاهش شکاف های دولت با ملت و افزایش ثبات می شود، مثلا کروبی، میرحسین موسوی، عسگراولادی، رضا خاتمی، سید محمد خاتمی، بهزاد نبوی، کرباسچی، جواد لاریجانی، مهاجرانی، حداد عادل در یک دولت قابل جمع اند. دوم: کشور ما در حال حاضر تعداد زیادی رهبر دارد، ولی مردم فقط به یکی بدو بیراه می گویند. ما به جای وزیر دبیر حزب و به جای رئیس جمهور، رهبر داریم. به نظرم می رسد این روند را باید متوقف کنیم. سوم: علت تنش در ایران دعوای قدرت، و علت دعوای قدرت سهم نداشتن گروههای اجتماعی در قدرت و علت سهم نداشتن گروههای اجتماعی در قدرت، انحصارطلبی تاریخی ایرانیان است. ما مجبوریم یک جا جلوی این بلاهت تاریخی را بگیریم. می دانم همه تان فکر می کنید من نوکر هاشمی رفسنجانی هستم، اما می خواهم بگویم من نه تنها نوکر هاشمی رفسنجانی، بلکه نوکر ناطق نوری هم هستم، به شرط اینکه مدارا داشته باشند و هر روز شروع نکنند به حذف دیگران. چهارم: تلاش گروهی که دولت ائتلاف ملی را می خواهد تشکیل بدهد، تلاش بزرگی است. حتی مهم تر از افتادن قدرت به دست اصلاح طلبان است، اصلاح طلبان در نهایت 40 درصد پشتوانه اجتماعی را ممکن است داشته باشند( آمار مذکور بر اساس محاسبات بیضی و دایره عرض شد) دولتی پایدار است که بتواند هفتاد درصد نیروی اجتماعی را پشت سر خودش داشته باشد. (این محاسبه ربطی به دولت پانزده در صدی احمدی نژاد ندارد) حالا همه اینهایی که گفتم درست و صحیح و زیبا و منطقی، منتهی اصل قضیه فراموش شد. اصل قضیه این بود که ناطق نوری گفت: " بسیاری از نیروها را بعد از دوم خرداد به جرم ناطقی بودن حذف کردند." البته فکر نکنم این طور باشد، تا جایی که من دیدم که این طور نبود، یعنی واقعا این شکلی که نبود. یعنی باید موارد زیر را بگویم که: اولا: درست است عده ای خاتمی چی بودند و عده ای هاشمی چی بودند و عده ای احمدی نژادی هستند، ولی این دلیل نمی شود که آقای ناطق هم بگوید عده ای ناطقی بودند؟ نبودند؟ بودند؟ دوما: اصولا تا هفته قبل که آقای ناطق نگفته بود یک نظر خاصی دارد، بیست سالی بود که ما نمی دانستیم ایشان نظر خاصی هم دارد، همینطوری که نیست به آدم بگویند ناطقی، باید با بقیه فرق داشته باشد. یعنی یک عده باید به هم شبیه باشند و با بقیه فرق داشته باشند تا بشوند یک عده، وگرنه این طوری ها که نیست، یک طور دیگری است. یک سلیمی نمین فروخته می شود یک حسین درخشان گم شده است الف) حسین درخشان خالی بند است، حتی اگر خودش آمد و قسم خورد که جاسوس اسرائیل بوده، قضیه از بیخ دروغ است. اسرائیل هرگز به آدمی که نیم ساعت نمی تواند جلوی دهانش را بگیرد به عنوان جاسوس اعتماد نمی کند. ب) حسین درخشان عشق محبوبیت است، ممکن است فردا حسین درخشان وادار شود یا دوست داشته باشد اعتراف کند با سران و رهبران ضدانقلاب و عناصر منحطی مثل من و دوستان ما رابطه داشته و حرف مفت بزند، جهت اطلاع عرض شود که کل ماجرا از بیخ دروغ است، ما اصلا هر وقت درخشان می خواست بیاید طرف مان می رفتیم یک جای دیگر، اصلا ما را ندید که ما فریبش بدهیم و گولش بزنیم. هر وقت هم می خواست بیاید توی جلسات ما، چون تا یک زمانی از جمهوری اسلامی دفاع نمی کرد، ما به او مشکوک بودیم و از یک زمانی به شدت دفاع می کرد هیچ کس بهش اعتماد نداشت، به همین دلیل با رسیدن او حرف مان را قطع می کردیم، اگر می دانستیم خودمان را می زدیم به کوچه علی چپ نه به کوچه حسین راست. به همین دلیل هر چه می گوید دروغ است و اگر هم بگوید که فلان حرف را از ما شنیده همان حرفی بوده که برای رد گم کنی زدیم. پ) حسین درخشان کلی برای ما خالی بست که قرار است برود به ایران و به وطن خدمت کند، ما هم به او گفتیم، نرو، می گیرند پدرت را در می آورند، گفت: برای چی پدرم را در بیاورند؟ من که مثل شما عنصر خودفروخته نیستم. ما به او گفتیم، خره، تا تو ثابت کنی خود فروخته نیستی شش ماه می مانی انفرادی، بعد اعتراف می کنی که نه تنها با ما بودی بلکه رهبر ما بودی. گفت، نه، من می روم به سراغ پرس تی وی، می روم به سراغ رحیم مشائی، می روم به سراغ احمدی نژاد که این همه از او دفاع کردم. بیا، حالا جمعش کن. راستی من را بگو که خبر مرگم می خواستم هم خودم بروم به ایران، هم به ملت بگویم بروند به ایران. این نکبت ها وقتی به رفیقی که این همه دفاع شان را کرده و فحش شان را خورده و لعن و طعن شان را شنیده رحم نمی کنند، وای به حال ما. غلط کرده آقای احمدی نژاد که می گوید ایرانیان خارج از کشور برگردند. برگردند کجا؟ برگردند بروند اوین؟ ت) این رفقای احمدی نژاد و کلهر و مشائی وفای به عهد که می دانم ندارند، ولی سلسله القول شان چنان شدید است که هیچ چیزی را رعایت نمی کنند. آخر لامروت! لااقل یک تپه را سالم بگذارید که اگر کسی خواست هوا بخورد یا جیش داشت، خواست برود پشت تپه، امکانش باشد، آنجا را دیگر دوربین نگذارید اعتراف بگیرید. محض رضای خدا این حسین درخشان را آزاد کنید. ما قول می دهیم مثل درخشان اینقدر ساده نباشیم و به حرف های شما اعتماد نکنیم، مطمئن باشید ما نمی آئیم وطن، همین جا در خدمت هستیم. دوری و دوستی! افسردگان مادرزاد اولا: دانشجویان دوم خرداد را خلق نکردند، بلکه دوم خرداد دانشجویان را خلق کرد. رفتی، برو، چرا آمدی؟ رقابت حقیقی و مجازی اولا: میرحسین خودش برای رقابت نمی آید، هوادارانش بیایند؟ اصلا به تو چه (مقاله ای از ابراهیم نبوی) لينك | نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 1:0 توسط میثاق |
|
|
All Rights Reserved by bihijab.Blogfa.com