زندگي ما در روزمرگي دچار سانسور شده است
بهرام بيضايي يکي از فرهيختگان هنرايران زمين است که همواره آثار درخشاني به عرصه هنرهاي نمايشي ايران اهدا کرده است.او که از معترضان هميشگي به نابساماني ها، سانسور و بي عدالتي است، اين بار با اجراي نمايش «افرا» شکلي جديد از اعتراض را بر صحنه آورده است. با وي از اين نمايش سخن گفته ايم. بيضايي از مشکلات آخرين اجراي خود گفته و اينکه: "تا لحظات آغازاجرا، هنوز منتظر بودم تا رفتارناشيانه اي از هريک از مديران سربزند وبازهم جلوي اجراگرفته شود." متن اين گفت و گو در پي مي آيد.
آقاي بيضايي چه شد که تصميم گرفتيد "افرا" را در تالار وحدت تهران اجراکنيد؟
ببينيد، اين درواقع تصميم قطعي خودم نبود. براي اجراي افرا مي شد از سالن کوچکتري در جهت فضا سازي ياد شده درخود نمايشنامه استفاده کرد اما وقتي گفتند براي اجراي شما تماشاگران زيادي مي آيند وممکن است خيلي از مشتاقان نتوانند کارراببينند، سالن بزرگتري انتخاب کردم. با اين تغيير، تمرينات وشکل اجرايي متناسب با اجرا هم کمي فرق مي کرد وما بايد تمرين مي کرديم تا حال وهواي سالن مورد نظر، دستمان بيايد. البته ابتدا قرار بود اين نمايش را درسالن اصلي تئاترشهر اجراکنم، ولي به دليل تعميراتي که به نظر تمامي هم ندارد، درنهايت تالاروحدت جهت اجراانتخاب وتحويل داده شد.
اين جابه جايي ها لطمه اي هم به روند تمرينات شما وارد آورد؟
دكور و وسائل صحنه، كه دو بار جابهجا شد، حسابي صدمه ديد و ما مجبورشديم آن راتعميرکنيم. از طرف ديگر از آنجا كه مسير حمل دكور به تئاترشهر، به علت مرمت بسته شده بود، دكور با جرثقيل به مجموعه وارد و با تغيير محل اجرا از آن خارج شد كه در اين جابجايي ها چرخها، دستهها و رنگ وسايل خراب شد. از اين گذشته صحنه بايد يكبار ديگر متناسب با وسعت تالار وحدت مي شد.در مجموع اين خانه بدوشي باعث شد مدت مديدي تمرين نكنيم. به همين دليل درفاصله يک ماه به آغاز اجرا، تعداد تمرينات ما به 4 يا 5 جلسه مي رسيد و بيش از همه چيز نگران اين بودم که نتوانيم با وسايل صحنه هماهنگ شويم.
تاخيردراجراي "افرا" با توجه به مشغله هاي بازيگران، که اغلب کار تلويزيوني هم مي کنند، برايتان دردسرساز نشد؟
يكي از مسائل ما اين بود كه مطابق برنامه اوليه بايد در آذرماه كار بازيگران نمايش تمام ميشد. اما با عقب افتادن زمان اجرا، مسئله هماهنگ كردن افرادي كه در كارهاي ديگر هم حضور داشتند، مطرح شد و ما بايد راهي براي جبران آن پيدا مي کرديم. اين مسائل، همه محصول اين تأخيرات بود.به طور کلي قبل از اجرا، فشار عجيبي روي ما بود كه قدري مسائل را بهم ريخت و هر چه دنبال بخشهاي خوش بين كننده ميگشتم، چيزي پيدا نميكردم.
ويژگي "افرا" براي بهرام بيضايي چه بود که تصميم به اجراي آن گرفت؟
هريک از نمايش هاي من برايم دنياي جداگانه وويژه اي دارند که تک تک لحظاتشان را خوب مي شناسم وحتي لمس کرده ام. دليل انتخاب افرا هم چندين مسئله متفاوت است که مهم ترين آن عشق وعلاقه اي است که از نظر حسي به اين نمايشنامه دارم. من افرا را يک بار ديگر هم تمرين کرده بودم ولي اجرا نشد؛ براي همين کم کم درحال پيدا کردن حسي تلخ نسبت به آن بودم که بالاخره، برعکس سال هاي پيش که بي شرمانه ترين رفتارها را با من وگروهم داشتند، افرا مجوز لازم را براي اجرا گرفت.باورکنيد درآخرين لحظات آغازاجراهم هنوز منتظر بودم تا رفتارناشيانه اي از هريک از مديران سربزند وبازهم جلوي اجراگرفته شود. نمي خواستم نمايش به سادگي آغاز شود وپايان يابد. مي خواستم خوب و درست کار شود، بنابراين تمام تلاشم را به کار بردم تا بر مشکلات فائق بيايم.
شما پيش از افرا، نمايشنامه ديگري هم جهت اجرا پيشنهاد داده بوديد که ردصلاحيت شد. اين طور نيست؟
بله؛ چيزي که به من گفتند معني حرف شما را مي داد امادرواقع به بهانه هايي که بالاخره خودم هم درست متوجه آنها نشدم مرا از اجراي نمايشنامه "سهراب کشي"منصرف کردند.گويا فراهم نيامدن تعداد بازيگران مورد نظرمن دراين پروژه، علت اصلي بود، که هنوز هم ازنظر من بچه گانه ترين بهانه هاي يک سيستم مديريتي دربرخوردبايک توليد فرهنگي است.
چيزي که دراجراي شما مشهود است شکست زمان ومکان دررويدادهاي اصلي وحتي فرعي نمايشنامه واجراست. آيا اين طرح ازقبل فکرشده بود يا اينکه در طول نگارش وتوليد شکل گرفت؟
بله. اين ترفند وامکانات اجرايي يک کارگردان دربرخورد با يک اثر هنري است. چيزي که شما مي بينيد به طورمحسوسي تاثيرخودبرمخاطب رامي گذارد يا نمي گذارد.به هرحال هرکسي شيوه اي را براي اجراي نمايش خود درپيش مي گيرد. استفاده از زمان ومکان سيال درافرا، دقيقا مساله من به عنوان نويسنده وکارگردان آن بود.
آدم هاي اين نمايش همگي درجامعه وجوددارند و اتفاقات هم قابل درک وفهم است. تهمت، دروغ، افترا، فقر و... آيا تاثير اين عوامل است که زبان وزمان نمايش را معاصرمي کند که مخاطبين درک بهتري از رخدادها داشته باشند؟
فشاروخفقان درهرحکومتي وجوددارد.فقروبي عدالتي، همه گير شده وپاي خودرا برگلوي مردم گذاشته است. متاسفم که درجاهايي که نبايد، اينها را هرروز بدتر و بيشترمي بينم. سياهي وظلمات کم کم رنگ غالب جامعه شده و فضاي بسته ذهني انسان ها را به نابودي و پوچي مي کشاند.اين ها وجوددارند واتفاقا درزندگي روزمره ما هم وجوددارند. لذا بايدکارفرهنگي و ريشه اي را به صورت مداوم پي گيري کرد وانجام داد.هيچ کس دلش براي ما ومردم ما نمي سوزد، پس چه بايد کرد؟ اينهاست که افرارابرايم دردناک مي کند.اين است که درک اتفاقات افرا، برايم سهل است ووحشت هنجارها وناهنجارهاي درون آن، لرزه براندامم مي اندازد.
چه قسمتهايي از نمايش در اجرا، سانسور شد؟
اينها مسائل طبيعي است که دراينجا وجوددارد واتفاقا اگر نباشد عجيب است. زندگي ما درروزمرگي دچارسانسوري شده که ريشه عميقي درجامعه دوانده واين شامل يک يا دومسئله، مثل اجراي نمايش من نيست.
نگاه تايمز بر آشفته بازار اقتصاد ايران
بهای نفت در اوج، احمدی نژاد در قعر
حتی بهای 100 دلار برای هر بشکه نفت نيز نمی تواند محمود احمدی نژاد را در مقام رياست جمهوری برای هميشه امن نگاه دارد. به نظر می رسد در اين عصر طلايی درآمد ها برای ايران، سوء مديريت اقتصادی سرانجام او را به پايين خواهد کشید.
منتقدان او از همان زمان انتخابات سال 2005 پيش بينی می کردند غفلت خودسرانه اش از اقتصاد کشور، او را به زمين خواهد زد. تا اينجای کار پيش بينی ها درست از آب در نيامد زيرا بهای نفت خيلی بيشتر از تخمين های قبلی بوده و او به طور اتفاقی از منازعه هسته ای با غرب سربلند بيرون آمده است.
انتخابات پيش روی مجلس در ماه مارس، بهترين برآورد از ميزان پشتيبانی ها از او خواهد بود و نيز تعيين اينکه آيا روحانيون و ساير قدرت های موثر خواهان خروج او از صحنه هستند يا خير. غرب هر جايگزين ديگری را از ديدگاه مناقشه هسته ای به او ترجيح می دهد و حتی اگر ايرانی ها ايستادگی در اين مورد را از مصاديق غرور ملی خود بدانند، ممکن است حالا به نقطه انتخاب فرد بهتری به جای او رسيده باشند.
وقتی احمدی نژاد به قدرت رسيد، قيمت هر بشکه نفت خام 60 دلار بود اما حالا دو سوم همين قيمت به بهای نفت اضافه شده است. کمتر رييس جمهوری اينقدر خوش شانس بوده است. اما همانطور که علی انصاری، استاد دانشگاه و کارشناس متخصص مسائل ايران در گزارشی برای موسسه بين المللی مطالعات استراتژيک آورده ، اين يک نعمت خدادادی برای ايران است. اين موضوع رهبران ايران را به خلاقيت و ملاحظات اقتصادی واداشته است. او می گويد: "يکی از دلايلی که جمهوری اسلامی توانسته در برابر طوفان های سياسی مقاومت کند ... اين بوده که مديريت اقتصادی محتاطانه و محافظه کارانه داشته است. نهايت دقت در پيش بينی بهای نفت به کار رفته است."
احمدی نژاد با اعتقاد خاص به اينکه مورد پشتيبانی خدا است، خود را در جايگاه استفاده از اين سابقه عقلانيت نديد. او در دو سال اول رياست جمهوری اش 120 ميليارد دلار درآمد نفتی داشته که بيش از کل درآمد آيت الله اکبر رفسنجانی در طول 8 سال دوران رياست جمهوری اش بوده است. با اينحال دولت او برداشت از صندوق ذخيره ارزی را که يادگار محمد خاتمی، رييس جمهور پيشين ايران است لازم دانسته است. به نوشته کتاب جديدی از کسری ناجی به عنوان "احمدی نژاد" و بر اساس اطلاعات بانک مرکزی ايران، احمدی نژاد در سال اول مبلغ 35/3 ميليارد دلار و در سال بعد 43 ميليارد دلار از اين صندوق برداشت کرده است.
با اين همه به چالش کشيدن او درباره اينکه پول را کجا خرج کرده، کار آسانی نيست. زيرا اغلب اين پول به سوی بنيادهای مذهبی و قراردادهايی که خود در آن نقش داشته سرازير شده است و هرگز تحت کنترل وزيران يا نمايندگان مجلس قرار نگرفته است. نتيجه قابل پيش بينی چنين هزينه هايی، افزايش نرخ تورم از 12 به 19 درصد بوده است. به خاطر تصميم ناگهانی او در افزايش حداقل دست مزدها به اندازه تقريباً پنجاه درصد، تعداد زيادی بيکار شدند. نقطه اوج نمايش جايی بود که به خاطر تصميم ناگهانی او در 27 ژوئن 2007 برای جيره بندی بنزين، وسايل نقليه دروسط راه متوقف ماندند. برای چهارمين کشور بزرگ صادر کننده نفت، اين واقعاً تحقيرآميز است. از سوی ديگر و در نزديکی زمان انتخابات مجلس ايران در ماه مارس، شواهدی از بروز اختلافات ميان احمدی نژاد و آيت الله خامنه ای، رهبر عالی مذهبی ايران، ديده می شود. منتقدان رييس جمهور که زمانی خاموش شده بودند، حالا اجازه پيدا کرده اند با بلندترين صدا انتقاد کنند. آنها می گويند نرخ واقعی بيکاری نزديک 20 درصد است و نه 10 درصد.
احمدی نژاد معتقد است به خواست خدا رييس جمهور شده است؛ منتقدان هم معتقدند به خاطر اقتصاد برکنار خواهد شد. هرچند هنوز اين پيش بينی جامه عمل نپوشيده، اما دلايل خوبی برای تحقق آن وجود دارد.
(برانون مدوکس)
تحلیل گاردين به موافقت اعراب با خواست آمريکا
تحريم بانک های ايران
به دنبال فشارهای ايالات متحده در اعمال تحريم های سنگين تر عليه ايران، بانک های کشورهای عرب خليج فارس که ارتباطات نزديکی با ايران دارند در حال پيوستن به اين حلقه هستند.
در امارات متحده عربی که دومين اقتصاد بزرگ کشورهای عربی محسوب می شود، بانک ها از صدور اوراق اعتباری به ايرانيان خودداری می کنند. بحرين هم به بزرگترين موسسه وام دهنده خود فشار وارد کرده تا اقدامات مرتبط با ايرانی ها را متوقف سازد.
ايران در حالی که به سرعت از غرب فاصله می گيرد، دارای پيوندهای اقتصادی نزديکی با کشورهای خليج فارس است. اين موضوع مخصوصاً شامل امارات متحده عربی و بحرين می شود که خود از هم پيمانان ايالات متحده محسوب شده و بزرگترين مراکز مالی خاورميانه را تشکيل می دهند.
هرچند تجارت راه خودش را پيدا می کند و از معامله رسمی و صنعت توريسم به سوی قاچاق کالا در عرض خليج فارس پيش می رود، اما تلاش های ايالات متحده برای کوتاه کردن دست ايران از سيستم مالی جهانی در حال شکل گرفتن است. يک مقام اماراتی از بانک ملی فلوجه در دوبی که نخواست نامش فاش شود گفت: "به خاطر پيچيدگی شرايط و احتمال تحريم شدن، ما در حال حاضر برای شرکت های ايرانی اوراق اعتباری صادر نمی کنيم." او گفت: "الان شش ماه است که وضع همينطور است."
در همين حال، جرج بوش در ديدار دوره ای خود از خاورميانه در هفته جاری مشغول اعمال فشار بر کشورهای خليج فارس است تا "پيش از اينکه دير شود" به مقابله با ايران برخيزند. واشنگتن به بهانه پيگيری برنامه تسليحات هسته ای از سوی ايران، بر سازمان ملل هم فشار وارد می کند تا حلقه تحريم ها عليه اين کشور را تنگ تر کند. ايران اين اتهام را رد می کند.
ناصر هاشم پور، معاون رييس شورای اقتصاد ايران در دوبی، می گويد امارات متحده مجبور به پيوستن به اين فشارها شده است. او تخمين می زند ايرانی ها حدود 10 درصد جمعيت 4 ميليون نفری امارات را تشکيل می دهند.
انتظار تحريم ها
شرکت های ايرانی برای حل همين مشکلات، سر از امارات متحده عربی درآورده اند. به گفته هاشم پور، تعداد تجارتخانه های ايرانی از 2300 عدد در سال 2003 به 9000 در حال حاضر رسيده است.
او گفت: "ما ظرف دو تا سه سال گذشته ملتهب بوديم زيرا شرکت ها انتظار داشتند تحريم ها به نوعی اتفاق بيفتد. برای همين هم به امارات آمدند. اوراق اعتبار ايرانی ها در خيلی از کشورها مورد قبول نيست و به همين دليل شرکت ها از امارات استفاده می کنند. بانک های امارات هم اگر شرکت ايرانی در دوبی ثبت نشده باشد، آنها را قبول نمی کنند."
هاشم پور می گويد ظرف پنج ماه گذشته دولت امارات به طور غير رسمی مانع از تلاش های اقتصادی شرکت های ايرانی در کشور شده است.
اين شرکت ها بيشتر به بخش خصوصی اقتصادی در ايران متعلق هستند تا اينکه ظاهرسازی برای اقتصاد دولتی نظير شرکت ملی نفت ايران باشند.
بانک های بين المللی نيز از معامله با ايران طفره می روند. به گفته مقامات صنعت نفت، بانک فرانسوی بی ان پی پاريبا و کايون تحت فشار آمريکا از اعطای اوراق اعتباری برای فروش نفت به ايران در سال گذشته خودداری کرده است.
يک منبع صعنت نفت روز دوشنبه گفت تهران هم برای مقابله با چنين وضعيتی از افتتاح خط اعتباری واردات سوختی استفاده می کند. او گفت برای جلوگيری از بررسی ها توسط ايالات متحده، معاملات را نيز با يورو انجام می دهند.
بحرين هم که بر سر خدمات مالی منطقه ای در رقابت با دوبی حرکت می کند، در حال تقليل خدمات بانکی برای ايرانی ها است. جاسم علی، عضو کميته مالی و اقتصادی پارلمان بحرين، به رويتر گفت دولت بر روی بانک يونايتد اهلی به عنوان بزرگترين وام دهنده کشور فشار وارد می کند تا از همکاری با بانک فيوچر خودداری کند.
بانک فيوچر از الحاق با بانک صادرات ايران و بانک ملی ايران در سال 2004 تاسيس شد. مقامات بانک يونايتد اهلی از ابراز نظر در اين زمينه خودداری کردند.
علی گفت: "فشار زيادی رو بحرين بوده است. کارهای زيادی هست که آمريکا می تواند بکند. ايران يک شريک تجاری اصلی برای امارات و بحرين است و چيزهای زيادی مانند غذا، انرژی، و توريسم برای عرضه وجود دارد."
(منبع: گاردين – 14 ژانويه )
لينك | نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 23:35 توسط میثاق |